سال نو مبارک94.1.1
سال نو مبارک سال 1394 بر همه مبارک مخصوصا نفسیه من
ان شالله ساله خوب و خوش و پربرکتی برای همه باشهو روزهارو بخوبی کنار هم سپری کنیم الهی آمین.
و اما اخرین صبح شنبه سال 94 چگونه گذشت آخرین صبح بیدار شدیم و یکم صبحانه خوردیم و مامان جون زنگ و زد و گفت دایی از شیراز برگشته (چون اکسال باباجون 10 اسفند عمل قلب کرد ما نتونستیم بریم شیراز و البته ناگفته نماند برای من بهترین عیدی عمرم بود اونم نزدیک عید) و کلی سمنو اورده که الان میده خاله فریده برات بیاره و دایی یه جوراب شلواری و پاستیل خوشمزه هم برات اورده بود که ساعت 10 خاله فرزان و خاله فریده اومدن دنبالمون باهم رفتیم بیرون و یکم خرید کردیم و بعدشم من رفتم ارایشگاه و ابروهام رنگ کردم و تو و خاله هات توی ماشین بودین کلی عکس انداختین بارونم میومد هوای عالیی بود اون روز تااینکه ما اومدیم خونه و بابا هم غذا جوجه کباب از بیرون اورد و خوردیم و خوابیدیم تا عصر شد عصر هم یکم با بابا رفتیم بیرون و ساعت 9 اومدیم خونه و بابا شب قرار بود بره خونه مادر بزرگ اونجا بخوابه برای همین ساعت 10/30 رفت و منو تو هم از بیکاری شروع به چیدن سفره کردیم و البته قرار نبود سفره بندازم امسال بدلیل فوت بابای بابایی ولی بخاطر تو و با همکاری تو انداختیم سفره عید و یدفعه زد به سر مامانت که چه موقعیتی بهتر از این که عیدو بریم خونه مامانم اینا و سریع اس دادم به خاله که بیاد دنبالمون مارو ببره و قرار شد ساعت 1/30 نصف شب بیاد دنبالمون چون عید ساعت 2/15شب بود و تورو هم ساع 11/30 بردم خوابوندمت تا اونجا خوابت نبره و ساعت اومدم بیدارت کردم و رفتیم یه دوش گرفتیم و تو هم بی اعصاب بودی از اینکه چرا نصفه شبی بیدارت کردم تو دلت حتما میگفتی عید کیلو چنده آخه مادره من.خلاصه خاله اومد رفتیم خونه مامان جون و خودمون خوشگل کردیم و همه نشستیم سره سفره توهم همش گیر داده بودی Pouبازی کنی و نمینشستی تا عکس بندازیم تا اینکه سال تحویل شد و همه ماچ و بوسه و عیدی دادیم و عیدیم گرفتیم نزدیک 250 تومن عیدی گیرت اومد عکس انداختیم و بعدشم اومدیم خونه تا ساعت 3 /30و تو رفتی خوابیدی و سال 94 هم آغاز شد ...
قبل تحویل سال موقع چیدن سفره


اینم بعد تحویل سال



سال نو مبارک94.1.1 

